تبليغاتX
Softwaring

Softwaring

Software Engineering, Process and Management

زبان - تکرار و تکرار و تکرار

چندی پیش که در ایران خودم را برای شرکت در امتحان IELTS آماده می کردم، یکی از دوستان که در کلاس زبان نیمه خصوصی ثبت نام کرده بود کاست های آن کلاس را به من داد تا به عنوان منابع تکمیلی از آنها استفاده کنم.

سطح کلاس کاملا مقدماتی می نمود و بیشتر روی مهارت Speaking کار می شد. معلم روش عجیبی برای تدریس انتخاب کرده بود که تا آن زمان ندیده بودم به این شکل که از ابتدا تا انتهای کلاس دو ساعته در مجموع۴ یا ۵ جمله توسط معلم بیان می شد و دانشجویان تکرار می کردند. همین!

البته به دلیل شوخ طبعی مدرس، کلاس اصلا خسته کننده نبود و می شد به راحتی تا انتهای کلاس را دنبال کرد (حتی برای من که از کاست آن استفاده می کردم).

پس از اتمام جلسه اول می خواستم از گوش دادن به بقیه کاستها منصرف شوم چرا که هم سطح کلاس کاملا مقدماتی بود و هم احساس می کردم شنیدن مداوم یک جمله ساده اتلاف وقت است.

اما پس از مدتی کاملا نظرم تغییر کرد و به این باور رسیدم که اتفاقا روش درست آموزش زبان همانی است که آن معلم زبان انگلیسی آن را دنبال می کرد. با وجودی که پس از اتمام هر ترم، دانشجویان تعداد محدودی جمله (و نه کلمه) فرا گرفته بودند، آن جمله ها را در کاربرد صحیح آن بدون درنگ و بدون نیاز به کنار هم قرار دادن کلمات و رعایت ضوابط گرامری به کار می برند.

نتیجه: به نظر من یکی از موثرترین روشهای فراگیری مهارت Speaking، شنیدن مداوم جملات به شکل کامل آن و تکرار و تکرار و تکرار آنهاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 16:31  توسط علی نوبر  | 

زبان و تقلید

به نظر من بدترین شکل آموزش زبان خارجی - که متاسفانه بسیاری از ما به همین شکل زبان آموخته ایم - چیدن کلمات در کنار یکدیگر با رعایت گرامر درست است.

باور کنید اگر کسی ۱۰ سال هم با همین روش تمرین کند نمی تواند روان صحبت کند!

مگر زمانی که یک کودک دو ساله به جان مادر خود می افتد که "برای من از آن شکلات ها بخر" می داند که فاعل و مفعول و قید جمله کدامند و آیا زمان حال ساده استفاده کرده است یا ماضی نقلی؟!

به نظر می رسد بهترین روش یادگیری زبان، تقلید از افرادی باشد که به آن زبان تکلم می کنند. اما این کار چندان هم آسان نیست. متاسفانه ذهن ما مملو از معلوماتی است که بسیاری از آنها به شکل نادرست در ما نهادینه شده اند.

بسیاری از کلماتی که برای بیان منظور خود از آنها استفاده می کنیم اگرچه نادرست نیستند اما دارای معادل متداول تر و عموما ساده تر هستند.

در مورد لهجه نیز کم و بیش وضع به همین منوال است. افرادی که پیش از تکلم زبان خارجی، خواندن و نوشتن آن را می آموزند، در هنگام گویش، بسیاری از کلمات را به شکل نوشتاری آنها تلفظ می کنند و پس از تکرار این فرآیند کم کم به نحوه ادای کلمات به صورت نادرست عادت می کنند و در نتیجه یکی از مشکل ترین کارها تغییر لهجه به شکل درست آن خواهد شد.

به این مشکل، عدم وجود برخی اصوات زبان خارجی در زبان مادری خود را اضافه کنید - به عنوان مثال ادای حروفی که در آنها TH وجود دارد که فارسی زبانان عموما یا آنرا به شکل T یا به شکل S تلفظ می کنند.

در مورد لهجه به توصیه زیر از همان شخصی که در مطلب پیشین از او نقل قول شد توجه کنید:

Listen carefully where they put the ‘stress’ when they say a word.  When speaking to the natives, listen intensively, what kind of intonations they use, and again, where they put the ‘stresses’ in their words.  (The placement of stress in different parts of a word plays a major roll in shaping up different accents).  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 17:25  توسط علی نوبر  | 

زبان

شما که در حال مطالعه این سطور هستید بدون شک فارسی زبان هستید و باز هم بدون شک در طول زندگی خود بارها با مساله زبان انگلیسی برخورد کرده اید.

شخصا معتقدم که از میان چهار مهارت زبان (خواندن/نوشتن/شنیدن/تکلم) بزرگترین مشکل ما ایرانیان تکلم به زبان انگلیسی است و بعد شنیدن.

یکی از اقوام که سالهاست در کشور آمریکا زندگی می کند و در دوره ای از زندگی خود مدرس زبان انگلیسی نیز بوده علت آنرا این چنین بیان می کرد:

The problem among many language learners is that we sort of take the backward path for learning.  Meaning, we learn how to write right off the bat before we even open our mouths to a word.  That’s against the natural way of learning a language.  Take a newly-born child per se; how does he learn his language?  For a couple of years he just listens (first step).  Then, he tries saying things and starts talking (second step).  Only after commencing into these two steps, he then gradually begins the hard tasks of reading and writing (last steps).  From here on, he continually works on all four skills simultaneously.  And what do we do?  The first thing they teach us is how to write lower case ‘a’ and upper case ‘A’!  Then we learn how to make the ‘present perfect tense’, before we even are able to handle a simple greeting in English!

به اعتقاد او مشکل اینجاست که عموما زبان را سروته به ما یاد داده اند!

هر چند زبان خارجی ارتباط چندانی به موضوع این وبلاگ ندارد، به دلیل اهمیت آن و به خصوص اینکه از زمان مهاجرت به استرالیا مهمترین مساله ای که با آن اصطکاک داشته ام زبان بوده است، قصد دارم هر از گاهی تجربیات خود و دیگران را در وبلاگ منعکس کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 16:42  توسط علی نوبر  | 

تفاوت ها و شباهت های محیط کاری - تهران تا سیدنی (4)

یکی از تفاوتهای قابل توجه، روند پیشرفت پروژه ها و خصوصا نحوه جایگزین کردن محصول جدید با محصول قدیمی تر است. مفهوم فازبندی و تحویل تدریجی محصول یا خدمت جدید با آنچه قبلا تجربه آنرا در ایران داشتم تفاوت محسوسی دارد.

این مورد ظاهرا در استرالیا به شکل یک فرهنگ درآمده است. به عنوان مثال در نزدیکی محل زندگی ما مرکز خریدی وجود داشت که به دلیل قدیمی بودن، آنرا تخریب و قصد ساخت مرکز خرید جدیدی داشتند. ساخت این مرکز خرید به چند فاز جداگانه تقسیم شد و برای هر فاز یک تاریخ تحویل تعیین گردید. چند روز پیش فاز اول آن در زمان تعیین شده (پس از حدود ۵ ماه!) راه اندازی شد. جالب است که از نظر مساحت حدود سه چهارم این مکان هنوز در مراحل اولیه ساخت است و تنها یک چهارم آن راه اندازی شده است. اما بخش راه اندازی شده کاملا قابل استفاده و تکمیل شده است و مملو از جمعیت می باشد.

در مورد پروژه های نرم افزاری نیز روش مشابهی را تجربه کرده ام. از تحلیل تا طراحی و پیاده سازی و تحویل همین تفکر دنبال می شود محصول پیشین به تدریج از دور خارج شده (Phase Out) و محصول جدید جایگزین آن می شود (Phase In).

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 21:20  توسط علی نوبر  | 

تفاوت ها و شباهت های محیط کاری - تهران تا سیدنی (پاسخ به دوستان)

طی چند هفته گذشته چند نفر از خوانندگان سوالاتی به صورت عمومی و شخصی در وبلاگ پرسیده اند که به بیشتر آنها در نظرات وبلاگ یا به صورت خصوصی پاسخ داده ام.

فکر کردم شاید پاسخ های داده شده برای دیگر خوانندگان نیز جالب باشد، در نتیجه چکیده ای از آنها را در این نوشته منعکس می کنم.

لطفا توجه داشته باشید که کلیه مطالب نوشته شده حاصل تجربه نسبتا کوتاه کاری در اینجا و گاهی صحبت با دوستان و همکاران ایرانی و غیر ایرانی است. موارد بیان شده صرفا نظرات شخصی من بوده و توصیه می کنم برای کسب اطلاعات دقیق تر نظرات دیگران را هم شنیده و مقایسه کنید.

مقایسه بازار کار Net. و Java در استرالیا و ایران:
حتم دارم در ایران آمار دقیقی در این رابطه وجود ندارد و در اینجا هم پس از جستجو در وب آمار رسمی پیدا نکردم. اما به صورت شهودی و با مقایسه تعداد آگهی های استخدام در یک بازه مشخص زمانی، به نظر می رسد که بازار Net. در ایران گرم تر است اما در استرالیا تفاوت چندانی نداشته و هر دو از بازار مناسبی برخوردار است (اگر دوستان منبع قابل اعتمادی سراغ دارند لطفا راهنمایی کنند).
 
تقسیم وظایف و سطح انتظار کارفرما از اعضای تیم:
 در مورد سطح انتظار کارفرما، من تفاوت فاحشی با ایران احساس نمی کنم. در اینجا هم کمتر دیده ام که یک شخص صرفا به یک امر خاص بپردازد. کار من ترکیبی است از تحلیل، طراحی، برنامه نویسی، تست (البته فقط Unit Test)، مستند سازی و شرکت در جلسات. البته برای نقش های تحلیلگر، معمار، مدیر تست و ... اشخاصی در تیم وجود دارند اما درصدی از وقت هر یک از این افراد نیز به امور مرتبط دیگر اختصاص پیدا می کند (به نظر می رسد این امر در تیم های نرم افزاری اجتناب ناپذیر است).
نظر دو دوست دیگرم را اینجا و اینجا بخوانید.
 
روال کاری و متدولوژی مورد استفاده:
در این مورد نیز تفاوت زیادی احساس نمی کنم. در اینجا نیز بسیاری از امور شفاهی است و تنها موارد لازم مستند سازی می شود. مستندات زیر را بیشتر دیده ام: تعریف کار (Statement of Work) مشخصات نرم افزار (SRS)، مستند معماری، نصب و راه اندازی (Deployment) و راهنمای کاربر (User's Manual). البته هر شرکت و تیم نرم افزاری دیسیپلین های مخصوص خود را دارد و نمی توان قضاوت کلی داشت.
در تیم ما تا حد امکان سعی می شود پروژه به زیر پروژه های کوچک و قابل برنامه ریزی و کنترل شکسته شود که گاهی این زیر پروژه ها در حد ۳ تا ۴ روز و قابل اجرا توسط یک نفر کوچک می شود.
البته همانگونه که گفته شد اینجا هم انسانها جایز الخطا (!) هستند و اشتباهاتی هم انجام می شود که نمونه ای واقعی که منجر به ضرری نه چندان کم شده است در نوشته های پیشین آمده است.

 
اخذ مدارک تخصصی نرم افزار (سوال در مورد مدارک Microsoft بود):
در دست داشتن مدرک تخصصی به طور حتم در میان دیگر متقاضیان استخدام یک مزیت رقابتی محسوب می شود. البته دوستانی را می شناسم که بدون این مدارک نیز کار مناسبی پیدا کرده اند اما دوستی دیگر پس از چند ماه اقدام برای پیدا کردن کار برنامه نویسی و عدم موفقیت، با دریافت یکی از مدارک مایکروسافت (اگر اشتباه نکنم MCPD) در مدت کوتاهی موفق به استخدام شد.

 
نسخه های جدید نرم افزارها:
در این مورد هم اطلاعات دقیقی پیدا نکردم اما با اطمینان می گویم در ایران بچه های نرم افزارچی (!) خیلی سریعتر آخرین نسخه های نرم افزارها را نصب و ته و توی آنرا در می آورند!
 
 
برای اطلاع از نظر دیگر دوستان مطالعه وبلاگ های زیر را توصیه می کنم:
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 16:7  توسط علی نوبر  | 

تفاوت ها و شباهت های محیط کاری - تهران تا سیدنی (3)

۱. در سیدنی یکی از مهمترین مسایلی که در صنعت نرم افزار به آن پرداخته می شود ارایه سرویس های نرم افزاری و یکپارچه سازی (Integration) است. به نظر می رسد در استرالیا به دلیل بالغ تر بودن فناوری اطلاعات نسبت به کشورهای در حال توسعه، نیاز به ایجاد ارتباط میان نرم افزارهای (بعضا ناهمگون) مختلف در یک سازمان محسوس تر است. طول عمر نرم افزارها به مراتب بیش از طول عمر نرم افزارهای مشابه در ایران است و هزینه جایگزینی آن نیز (به دلایل مختلف و بیشتر از همه نیروی انسانی) بسیار بالاست. در نتیجه راه حل یکپارچه سازی نرم افزارها به عنوان یکی از اصلی ترین گزینه های موجود مورد توجه قرار می گیرد.

به عنوان یک نمونه واقعی: شرکت ما به عنوان پیمانکار، مسئول ایجاد لایه ای تحت عنوان گذرگاه سرویس های سازمانی (Enterprise Service Bus) برای یک شرکت حمل و نقل دریایی به عنوان مشتری است. وظیفه این گذرگاه ایجاد بستری است سرویس گرا که تقریبا کلیه نرم افزارهای سازمان (که چه از بعد تکنولوژی و چه از بعد فرآیندهای تجاری ناهمگون هستند) را به نوعی به هم متصل و قابلیت تعامل و حتی ایجاد چرخه کاری (Work Flow) را میان آنها فراهم سازد. جالب است بدانید که بودجه اجرای چنین پروژه ای بالغ بر چند میلیون دلار است و بیش از یک سال زمان لازم است که گذار به این معماری در چند فاز پیاپی به طول کامل انجام شود.

۲. بسیاری از نرم افزارها - بر خلاف تصور پیشین خودم - گاهی بسیار ساده و پیش پا افتاده اجرا می شوند. واسط کاربری (GUI) بسیار ساده، معتبر سازی (Validation) نه چندان پیچیده و قابلیت های محدود.

به عنوان مثال، نرم افزار تحت وب یکی از بانکهای معتبر استرالیا (ANZ) ظاهری بسیار ساده داشته و یا بسیاری از فرم های اینترنتی که تاکنون پر کرده ام در بسیاری از موارد از یک Text Box ساده و فاقد Validation های پیچیده بهره می برد.

به عنوان مثالی دیگر، یکی از نرم افزارهایی که در حال حاضر مشغول توسعه آن هستیم یک Desktop Application داخل سازمانی برای ثبت اطلاعات کشتی های باری و تخلیه و بارگیری آنهاست. گاهی تعجب می کنم که انتظار مشتری از خصوصیات ظاهری تا چه اندازه پایین است و حتی در مورد عملکرد نرم افزار (Functionality) تنها به نیازمندیهای اساسی و لازم نرم افزار اکتفا شده و از درخواست موارد جانبی پرهیز می شود. همان مفهوم "به قدر کفایت (Good Enough)"!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 13:24  توسط علی نوبر  | 

تفاوت ها و شباهت های محیط کاری - تهران تا سیدنی (2)

با توجه به اینکه پروژه های نرم افزاری به شدت مبتنی بر نیروی انسانی درگیر در مراحل مختلف انجام پروژه است (مغز افزار)، دستمزد نیروی انسانی تبدیل به مهمترین عامل محاسبه هزینه انجام پروژه می گردد.

البته در کشورهایی که حق Copy Right را رعایت می کنند هزینه به کارگیری نرم افزارهای تولید نیز نقش دارد اما مگر در موارد خاص، اینگونه هزینه ها هنوز بسیار کمتر از هزینه دستمزد نیروی انسانی است. به ویژه هنگامی که تیم تولید نرم افزار از نرم افزارهای کد باز (Open Source) استفاده نماید.

با توجه به تفاوت بسیار زیاد دستمزد نیروهای درگیر در پروژه های نرم افزاری در ایران و استرالیا، این عامل در استرالیا نقش بسیار پررنگ تری بازی می کند. به اعداد زیر توجه کنید:

دستمزد یک برنامه نویس ماهر با ۵ سال سابقه در تهران: بین ۱ تا ۵/۱ میلیون تومان در ماه

دستمزد یک برنامه نویس ماهر با ۵ سال سابقه در سیدنی: بین ۶ تا ۸ هزار دلار استرالیا در ماه

(توجه: اعداد بیان شده صرفا تخمینی شخصی بوده و تنها برای مقایسه بیان شده است)

با مقایسه دستمزد یکی از عوامل مهم و غیر قابل اجتناب تولید پروژه (برنامه نویس) بین ایران و استرالیا می توان استنباط کرد که به همان میزان ریسک ضرر یا حتی شکست یک پروژه در جایی که دستمزدها بالاتر است افزایش می یابد.

به عنوان مثالی واقعی، در پروژه ای که در ماههای اولیه اشتغال به کار در سیدنی در آن درگیر بودم، کوچکترین تغییرات درخواستی مشتری (شاید کمی عجیب و اغراق آمیز به نظر بیاد اما در حد تبدیل یک Combo Box به List Box) باید در قالب یک درخواست تغییر (Change Request) به کمیته تعیین شده از طرف پیمانکار ارایه شده و در مورد آن تصمیم لازم اتخاذ می شد.

یا به عنوان مثالی دیگر در یکی از پروژه های نه چندان بزرگ (به مدت تعیین شده حدود دو ماه و مبلغ تقریبی ۷۰ هزار دلار) تنها به دلیل اینکه Scope پروژه به درستی مرزبندی نشده بود شرکت پیمانکار (شرکت ما!) تا کنون بیش از ۵۰ هزار دلار ضرر کرده است و کماکان این عدد به سرعت رشد می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 7:5  توسط علی نوبر  | 

تکریم ارباب رجوع!

داستان از اینجا شروع شد که چند روز پیش صبح هنگام سر ساعت همیشگی از منزل خارج شدم تا با اتوبوس همیشگی راهی محل کار شوم.

فاصله ایستگاه اتوبوس تا منزل ما بسیار کوتاه است و من به موقع حرکت کرده بودم اما به محض خارج شدن از در منزل "به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود!". قبلا پیش آمده بود که اتوبوس با تاخیر چند دقیقه ای به ایستگاه مورد نظر برسد اما زودتر از موعد را دستکم من تا حال تجربه نکرده بودم.

راهی ایستگاه دیگری شدم که کمی دورتر بود و سرانجام با حدود ۱۵ دقیقه تاخیر راهی مقصد شدم.

ظهر همان روز به سایت اتوبوسرانی سیدنی مراجعه کردم و از حق شهروندی (!) خود استفاده کرده و فرم شکایت مشتریان را پر کردم.

پس از چند دقیقه یک پست الکترونیکی از طرف امور مشتریان حاوی کد پیگیری برایم ارسال شد که در آن اشاره شده بود که مساله پیگیری خواهد شد.

روز بعد نامه زیر را در پست الکترونیکی خود دریافت کردم:

Dear Mr Nobar

Thank you for your feedback regarding a State Transit Bus Operator operating in advance of timetable on a route 515 service on the morning of 31st August 2009.

State Transit Management takes a serious view of complaints such as operating in advance of timetable. After investigating the Automated Fare Collection System I have confirmed your finding of early running. The Bus Operator involved have been identified and will be interviewed by their Controlling Officer regarding operating in advance of timetable. He will be instructed that he must follow correct operational procedures. He will be cautioned that any further instance of this nature will result in further disciplinary action.

Your feedback will be passed on to our Mobile District Inspectors and Scheduling Department to monitor this situation in order to prevent future incidents of early running on this service. A notice has also been displayed around the depot reminding all Bus Operators of their obligation and responsibility to operate all services according to the advertised timetable and any instances of early running will not be tolerated under any circumstances.

Please accept my sincere apologies for any inconvenience you may have suffered and let me thank you for taking the time to bring this matter to State Transits attention.

Kind regards

Kate Wallace
Ryde Contact
STA Customer Relations


راستش فکر نمی کردم اینقدر قضیه را جدی بگیرند. امیدوارم راننده بخت برگشته به دلیل اینکه بنده  برخورداری از حقوق شهروندی را به خودم یادآوری کنم از نان خوردن نیفتاده باشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 17:8  توسط علی نوبر  | 

تفاوت ها و شباهت های محیط کاری - تهران تا سیدنی (1)

چندی بود قصد داشتم که محیط کاری که در ایران حاکم است را با آنچه در استرالیا تجربه می کنم مقایسه کرده و در وبلاگ منعکس کنم. اما ترجیح دادم چندی دست نگه دارم تا مدت زمان بیشتری در محیط کاری فعلی سپری کنم تا مقایسه واقعی تر و دقیق تر باشد. پیش از مطالعه تفاوت ها و شباهت ها، توجه شما را به واقعیت های زیر جلب می کنم:

۱. من حدود 6 سال در تهران در 4 شرکت مختلف در حوزه نرم افزار به عنوان کارمند مشغول بوده ام. تجربیات من به ترتیب مدت زمان صرف شده شامل: برنامه نویسی، تحلیل و طراحی، تست و مستند سازی نرم افزار بوده است.

۲. مدت زیادی نیست که در سیدنی مشغول کار هستم (کمی بیش از یک ماه). ممکن است به همین دلیل بسیاری از قضاوت های من در آینده تغییر کرده یا کامل گردد. اما تصور می کنم در همین مدت کوتاه می توان مقایسه واقع بینانه ای انجام داد.

۳. منبع مقایسه ها و نتیجه گیری ها تجربیات و نظرات شخصی خودم، صحبت با دیگر دوستان ایرانی مشغول در اینجا (در زمینه های نرم افزار، شبکه، راه و ساختمان و مخابرات)، مطالعه قوانین و ضوابط کاری و همچنین نظر همکاران غیر ایرانی (استرالیایی، هندی، چینی، فیلیپینی و...) است.

 

تفاوت ها و شباهت ها:

·  از مهمترین تفاوت هایی که نظر من را جلب کرد ارتباط افراد در محیط کار بود. همکاران در اولین برخورد بسیار راحت و صمیمی رفتار کرده و از ابتدا مرا به اسم کوچک صدا می کردند (که بعدا متوجه شدم که امری کاملا عادی است. کارمندی را ندیدم که حتی مدیر خود را به نام خانوادگی صدا زده یا از القابی مانند Mr.، Dr. و غیره استفاده نماید). نکته جالب توجه اینجا بود که در معرفی اولیه هر چند همه صمیمی و دوستانه رفتار می کردند، تقریبا هیچ یک از افراد از جای خود بلند نشد و دست نداد (که باز هم بعدها متوجه شدم که این هم امری عادی است).

· در ایران عموما به افراد جدید با کمی بدبینی نگاه شده و تا مدتی که فرد مزبور به اصطلاح جا بیفتد، دیگران در ارتباط با او فاصله ای را حفظ می کنند که البته معمولا بعد از مدتی از بین می رود. در اینجا موضوع کاملا متفاوت است. یعنی افراد – دست کم در ظاهر – تلاش می کنند که فرد جدید را تا حد امکان در میان خود پذیرفته و بعضی مثلا با پیشنهاد نوشیدن یک فنجان قهوه سعی در ایجاد ارتباط نزدیک تر با فرد جدید دارند. این امر تا حد زیادی تنش روزهای اول را کاهش می دهد و فرد مورد نظر به سرعت وارد چرخه عادی کاری می شود. البته افراد مشخصا از پرسیدن برخی سوالات به شدت پرهیز می کنند. مثلا امکان ندارد که در مورد دین یا اعتقادات شما سوال شود و حتی در مورد ملیت شما بسیار با احتیاط سوال می کنند.

·  با توجه به اینکه در استرالیا موعد بسیاری از مسائل مالی (مانند موعد اجاره یا اقساط) عموما دو هفته یکبار است، حقوق و دستمزدها هم معمولا دوهفته یکبار پرداخت می شود. این امر مزایا و معایب خودش را دارد. کوتاه کردن موعد پرداخت دستمزدها برای کارفرما سربار هزینه های اداری دارد. اما برای دریافت کننده – به نظر من – مزیت محسوب می شود چراکه با کوتاه شدن دوره دریافتی ها می توان مدیریت بهتری بر مسائل مالی داشت.

· ماهیت کار در استرالیا در بسیاری ضوابط قانونی با آنچه در ایران متداول است تفاوت هایی دارد. در ایران معمولا کارمندان بخش خصوصی قراردادهای با مدت مشخص (عموما یک ساله) منعقد کرده و پس از انقضای دوره هر یک از طرفین می تواند قطع همکاری کرده و یا قرارداد را تمدید کند. (البته اشکال دیگری نیز وجود دارد اما آنچه ذکر شد متداول ترین آن است).

در استرالیا ماهیت همکاری به دو دسته Contract و Permanent تقسیم می شود. Contract برای یک دوره مشخص (مثلا 6 ماهه) منعقد شده و دستمزد فرد به صورت ساعتی یا روزانه محاسبه می شود. در این نوع قرارداد، فرد استخدام شده حائز شرایط استفاده از مرخصی های استحقاقی (Annual Leave)، استعلاجی (Seek Leave) و .. نبوده و در تعطیلات رسمی و پایان هفته ها نیز دستمزدی دریافت نمی کند.

حالت Permanent مشابه قراردهای دوره ای کاری در ایران است (که فرد از مرخصی های مزبور استفاده کرده و به ازای تعطیلات نیز دستمزد دریافت می کند)  با این تفاوت که در استرالیا این گونه قراردادها برای مدت نامحدود منعقد شده و تاریخ پایان قرارداد در آن ذکر نمی شود. البته هر یک از طرفین می تواند با ارسال اعلان یکماهه قطع همکاری نماید.

در مورد اول فرد معمولا دستمزد بیشتری دریافت می کند و در مورد دوم امنیت شغلی نسبی دارد.

·  افراد در اینجا اصولا به شکل تک بعدی پرورش پیدا کرده اند. به قول یکی از دوستانی که سالهاست اینجا زندگی می کند "اینجا از یک نفر بخواه دست و سر خود را باهم تکان دهد. مطمئن باش نمی تواند!". این امر در محیط کاری بیشتر خود را نشان می دهد. فردی که برنامه نویسی می داند تقریبا از تحلیل و طراحی هیچ نمی داند. این امر برای ما که عموما به شکل کلی گرا (Generalist) پرورش پیدا کرده ایم کمی عجیب به نظر می رسد. در نتیجه فردی را می بینید که سالهاست مشغول برنامه نویسی است و حتی از بانک اطلاعاتی چیز زیادی نمی داند (یکی از همکاران من حدود 40 سال دارد حدود 15 سال است که صرفا برنامه نویس است و قصد هم ندارد که روزی معمار نرم افزار شود!)

این امر مزایا و معایب خود را دارد که بحث مجزایی را می طلبد و از دایره بحث فعلی که هدف آن صرفا مقایسه است خارج.

·  از دیگر تقاوت ها ارتباط رئیس و مرئوس با یکدیگر است که البته به نظر من این امر ریشه در فرهنگ افراد یک جامعه دارد تا قوانین و ضوابط. شاید با ذکر یک مثال از دهها مورد، این تقاوت آشکارتر گردد:

چندی پیش با افرادی از دپارتمانی دیگر جلسه داشتیم که من هیچ یک از حاضرین در جلسه را پیش از آن ندیده بودم و حتی سمت آنها را هم نمی داستم. هنگامی که به جلسه رسیدم دو نفر نشسته و منتظر نفر دیگری بودند. پس چند دقیقه آن فرد وارد شد و در مواجهه با اعتراض یکی از حاضرین مبنی بر تاخیر حضور در جلسه، چندین بار عذرخواهی کرد و در پایان جلسه نیز مجددا از تاخیر دو - سه دقیقه ای خود عذر خواست. بعدا متوجه شدم که فرد تاخیر کننده رئیس فرد معترض بوده است!

به طور مشخص تفاوت جایگاه افراد در چارت سازمانی محدود به تصمیم گیری، ارجاعات کاری و به طور خلاصه مسائلی در حوزه حرفه ای و کاری می شود و نه هر گونه مساله ای خارج از آن (مثلا تاخیر یک فرد در نمونه بیان شده).

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 8:36  توسط علی نوبر  | 

تبعیض در استرالیا!

لینک زیر حاوی مطالعه جالبی است توسط Andrew Leigh  استاد دانشگاه ایالتی استرالیا در مورد وجود تبعیض نسبت به استخدام افراد با نامهای آنگلوساکسون٬ چینی٬ ایتالیایی و خاورمیانه ای در سه شهر بزرگ استرالیا.

برای مشاهده این مطلب اینجا را کلیک کنید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 18:22  توسط علی نوبر  | 

فرهنگ!

تعریف شما از فرهنگ چیست؟

یک روز میان هفته صبح برای کار از منزل خارج می شوید. اگر با اتومبیل شخصی سر کار بروید بارها شاهد عدم رعایت حق تقدم خواهید بود. مسافرکش های بی محابا مرتب به صورت مارپیج از اطراف وارد مسیر شما می شوند و ...

در صورتی که با وسایط نقلیه عمومی تردد می کنید هم که داستان خودش را دارد! از عدم رعایت نوبت برای سوار شدن به تاکسی (خصوصا روزهای بارانی و برفی) تا مشاجرات متعدد و ...

بسیار پیش می آمد که با خودم فکر می کردم چرا مردم تا این حد بی فرهنگ هستند (یا شده اند!).

اما فرهنگ را چه چیزی می سازد؟ اصلا تعریف فرهنگ چیست؟

قصد ندارم وارد جزئیات و واژه شناسی شوم (که تخصصی هم در این زمینه ندارم) اما می خواهم صرفا مشاهدات خود را بیان کنم.

به عنوان شخصی که از تهران شلوغ پا به به سیدنی گذاشته است، یکی از اولین تفاوت های قابل لمس آرامش مردم است. همه مردم به هم لبخد می زنند و در صف اتوبوس نوبت را رعایت می کنند و جلوی یکدیگر نمی پیچند. تصور می شود که تفاوت در فرهنگ است! خب لابد آدمها اینجا با فرهنگ تر هستند!

تا اینکه چندی پیش (در واقع در اولین روز کاری) در ساعت اوج ترافیک روانه محل کار شدم. سیدنی شهر بزرگی است که مانند تهران و خیلی از دیگر کلان شهرهای دنیا صبح ها مردم زیادی به مرکز شهر سرازیر می شوند و عصرها باز می گردند. در واقع تا به آن روز پیش نیامده بود که در ساعات اولیه صبح به مرکز شهر بروم.

حدود ساعت ۸ صبح سوار اتوبوس شدم تا خود را پیش از ۹ به محل کار برسانم. ترافیک سنگین بود و اتومبیل ها زنجیروار در بزرگراه. حدود ۲۰ دقیقه تقریبا در یک محل ساکن بودیم که کم کم نشانه های بی فرهنگی بروز کرد! رانندگان محترم روزها و ساعات پیش اقدام به خروج از خط خود می کردند تا زودتر از ترافیک خارج شوند (البته به گرد پای تخلفات برادرهای مسافرکش خودمان نمی رسیدند اما خب دیگر خیلی مثل سابق با فرهنگ رفتار نمی کردند!). عصر همان روز هم مشاهده شد که هنگام رسیدن اتوبوس مردم کمی از قبل بی فرهنگ تر (!) شده و برای اینکه جای نشستن داشته باشند از برادران و خواهران دیگر پیشی می گرفتند.

همین مردم در روزها و ساعات دیگر که بزرگراهها خلوت تر است، در اتوبوس ها جای زیادی برای نشستن وجود دارد و هوا بهتر است به هم لبخند می زنند و نوبت را رعایت می کنند و ...

به نظر شما محیط و شرایط به چه میزان بر آنچه به آن فرهنگ می گوییم تاثیر دارد؟

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 19:55  توسط علی نوبر  | 

نتیجه یک ماه...

سرانجام بعد گذشت ۱ ماه از آغاز اقدام برای جلب نظر کارفرمایان محترم (!) کار مورد نظر پیدا شد.

به گفته کارفرمای محترم کار مزبور نیم طراحی و برنامه نویسی ( به قول خودشان Hands-On)  و نیم ارتباط با مشتری و هدایت تیم (Hands-Off) است. جالب اینجاست که علیرغم تجربه کاری بنده در Net. زبان برنامه سازی تیم Java است (البته زیاد هم بی علاقه نبودم!)

به هر صورت اولین تجربه کاری در نیمکره جنوبی است!

شاید ارقام زیر برایتان جالب باشد:

تعداد رزومه ارسال شده: ۱۳۹

تعداد مصاحبه با بنگاه های کاریابی: ۵

تعداد مصاحبه با شرکت ها: ۸

اگر تصور می کنید که ۱۳۹ رزومه رقم زیادی است به گفته دوستان در شرایط نامناسب اقتصادی کنونی شانس با من یار بوده است.

اینجا معنی واقعی رقابت حس می شود. یادم است که در شرکتی که در ایران مشغول بودم هنگامی که برای استخدام آگهی داده می شد حداکثر ۱۰ تا ۱۵ نفر رزومه ارسال می کردند. در سیدنی برای یک آگهی استخدام برنامه نویس دستکم ۶۰ روزمه ارسال می شود (یکی از بنگاه های کاریابی در حین مصاحبه می گفت برای شغلی که من برای آن رزومه ارسال کرده ام ۱۵۰ رزومه دیگر دریافت شده است).

در نوشته های آتی در مورد آرایش تیم و جزئیات کار خواهم نوشت.  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 15:25  توسط علی نوبر  | 

سرویس شناسایی صدا

امروز به مورد جالبی برخورد کردم:

برای فعال سازی سرویس نمایش شماره تلفن همراه - Caller ID با شرکت سرویس دهنده تماس گرفتم. مانند بسیاری از شرکتها ابتدا مرکز پیام اتوماتیک شروع به صحبت کرد. پس از خوشامد گویی سوال کرد که چه سرویسی را درخواست دارید؟ ابتدا کمی تعجب کردم اما پس از کمی مکث منشی اتوماتیک دوباره درخواست کرد که سرویس مورد نظر خود را بازگو کنم. فکر کردم که شاید صدای من ضبط شده و توسط اپراتور انسانی به فرد مورد نظر وصل خواهم شد. اما با کمال تعجب جملات من تشخیص داده شد و سرویس مورد نظر من توسط منشی اتوماتیک بازگو گردید! پس از آن شماره تلفن همراه من را درخواست کرد که پس از خوانده شدن شماره تلفن توسط من منشی آنرا به درستی تکرار کرد و از من درخواست تایید شماره تلفن را نمود که پس از گفتن بلی (البته همه به زبان شیرین انگلیسی) به طور اتوماتیک به بخش فنی مربوطه متصل شدم.

جالب اینجاست که تکنولوژی تشخیص صدای این شرکت به قدری هوشمند و دقیق عمل می کند که کلیه کلمات و حتی جملات به هم پیوسته من را که قطعا با لهجه ای متفاوت از لهجه صحیح انگلیسی ادا می شود به درستی تشخیص داده و حتی یک بار هم اشتباه نکرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 5:22  توسط علی نوبر  | 

سیدنی شناسی (2)

حقایقی در مورد شهر سیدنی:

۱. تقریبا غیر ممکن است که از منزل حتی برای دقایقی خارج شوید و چند فرد بالای ۷۰ سال نبینید. جالب این است که بسیاری از این افراد ملبس به لباس ورزشی در حال دویدن هستند!

۲.  بسیاری از مردم از هر سن و نژاد در گوشه و کنار این شهر در حال مطالعه هستند. در هر مرکز خرید چند کتاب فروشی بسیار بزرگ وجود دارد و همیشه داخل آن شلوغ است. جالب است که حتی کنار دریا بسیاری افراد در حال مطالعه کتاب دلخواه خود هستند.

۳. شهر از ساعت ۶ صبح بیدارباش است! یاد دوره آموزشی خدمت سربازی می افتم.

۴. تقریبا کلیه فروشگاهها در ساعت ۵ عصر تعطیل می کنند! هماهنگی با این مساله برای ما که از ساعت ۵ بعد از ظهر تازه موتورمان روشن می شود مشکل به نظر می رسد. به گفته دوستان خوابیدن مردم شهر در ساعت ۹ تا ۱۰ شب امری عادی و روزمره است.

۵. شهر پر از طوطی و دیگر پرنده های زیبا است. اما از گربه زیاد خبری نیست!

۶. شهر به طرز شگفت انگیزی برای افراد ناتوان طراحی شده است. فردی مسن با واکر یا شخص ناتوانی با صندلی چرخدار می تواند به راحتی کیلومترها در شهر بدون مشکل تردد کند. حتی اتوبوس ها دارای قابلیت خواباندن فنر به سمت در ورودی خود هستند به طوری که خانم هایی که کالسکه کودک حمل می کنند و افراد دارای صندلی چرخدار بدون هیچ مشکلی سوار و پیاده شوند. حتی چراغ های عابرین پیاده در هنگام سبز شدن از خود صدایی منتشر می کنند که افراد نابینا متوجه سبز شدن چراغ گردند.

۷. این شهر هم متکدی دارد! تنها تفاوت این است که گداهای سیدنی کتبی فعالیت می کنند اما در تهران شفاهی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 20:2  توسط علی نوبر  | 

سیدنی شناسی (1)

حدود ۵  روز است که رسیده ایم. خستگی ها در رفت و در حال جستجو برای یافتن محل اقامت هستیم. جالب است بدانید که مردم اینجا صرفا به مرکز شهر "سیدنی" می گویند و کلیه محله های اطراف مرکز شهر خود دارای اسم و کد پستی مخصوص خود هستند. اما طبق تقسیمات جغرافیایی و سیاسی سیدنی بسیار گسترده تر از مرکز شهر است اما مشکل بتوان مرز مشخصی برای این شهر عریض و طویل در نظر گرفت. چیزی که مسلم است سیدنی دستکم چندین برابر تهران وسعت دارد. به نقل از ویکیپدیا مساحت تهران ۶۸۶ کیلومتر مربع و مساحت سیدنی ۱۲۱۴۴ کیلومتر مربع است!

از نظر دسترسی و هزینه وسایل نقلیه عمومی - به نظر من - تهران در وضعیت بهتری قرار دارد. اینجا از متروی زیر زمینی خبری نیست و گاهی برای رسیدن به ایستگاه اتوبوس یا قطار روزمینی(!) باید دقایق زیادی پیاده روی کرد. اما جالب اینجاست که با تقریب کمتر از ۱ دقیقه اتوبوس و قطار دقیق و به موقع به ایستگاه می رسد. قابل توجه بر و بچه های نرم افزاری که تقریبا کل شهر مجهز به سیستم های دقیق کنترل حمل و نقل و سایت های بسیار سودمندی در این زمینه است. یکی از این سایت ها به آدرس http://www.131500.info با تعیین مبدا و مقصد به طور دقیق کلیه مسیرهای ممکن از طریق حمل و نقل عمومی را در اختیار بازدید کننده قرار می دهد. برای مثال آدرس زیر را امتحان کنید:

http://www.131500.info/realtime/fullEnquiry.asp?PageMode=&Vehicle=Bus%2CTrain%2CFerry&WalkSpeed=NORMAL&Priority=&IsAfter=A&Date=16%2F4%2F2009&MaxChanges=-1&FromLocType=a&ToLocType=a&ViaLocType=&NotViaLocType=&Wheelchair=&Time=06%3A25PM&FromLoc=Isabel+St%2C+Ryde%7E%7EIsabel+St%3BRyde%3B%5B324910%3A6257357%5D%7E%7EPOINT&ToLoc=54+Hunter+St%2C+Hornsby%7E%7E54+Hunter+St%3BHornsby%3B%5B324032%3A6269378%5D%7E%7EPOINT&x=49&y=9

جالب است بدانید که یکی از وسیله های حمل و نقل در این شهر قایق های تندروئی است که شما را از یک محله دارای اسکله به محله دیگری که آن هم دارای اسلکه است می رساند. هم فال و هم تماشا! در ابتدا تصور می شود که این قایق ها صرفا برای تفریح به جابجایی مسافر می پردازند اما اگر ساعت ۷ صبح به یکی از این اسکله ها رجوع کنید مشاهده می کنید که مردم با کت شلوار و کراوات سوار این قایق ها شده و به محل کار خود می روند!

در این مدت کوتاه تنها فرصت شد از چند محل محدود فوتوقراف(!) تهیه نمایم که می توانید چند تا از آنها را در زیر ببینید:

محله ای که موقتا در آن ساکن هستیم:

محله ای که موقتا در آن ساکن هستیم

 

عکس از روی قایق تندرو در غروب:

روی قایق تندرو

تا بعد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 13:15  توسط علی نوبر  | 

اینجا سیدنی!

بالاخره بعد از حدود ۱۹ساعت پرواز به سیدنی رسیدیم. در این موقع سال  سیدنی ۵ ساعت و ۳۰ دقیقه با تهران اختلاف ساعت دارد و اول پاییز است. شهری بسیار بزرگ (چندین برابر تهران!) اما ساکت و تمیز. با دیدن بسیاری از محله ها یاد شهرهای ساحلی مازندران خودمان می افتم. شاید رطوبت اینجا هم در این حس و حال موثر است. از فردا باید دنبال کارهای استقرار باشم. در حال حاضر دارم از خستگی از هوش می روم.

شب ما و عصر شما به خیر!

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 17:39  توسط علی نوبر  | 

مهاجرت نامه

این روزها به شدت مشغول جمع و جور کردن کارهای پیش از مهاجرت هستم. اصلا تصور نمی کردم که کارها تا این حد فشرده باشد. از بستن وسایل گرفته تا تحویل پروژه های ناتمام و کارهای اداری و هزار و یک جور کار دیگر!

تا ۴ روز دیگر نیمکره عوض می کنیم و از جنوب کره خاکی پیام ها را مخابره خواهم کرد(!) 

تا بعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 16:41  توسط علی نوبر  | 

سرزمین کانگوروها!

بالاخره پس از حدود دو سال مجوز ورود به سرزمین کانگوروها را دریافت کردم. اگر همه چیز روی روال باشد از حدود ۲ ماه دیگر از آن سر دنیا مطالب را درج خواهم کرد.
+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 16:17  توسط علی نوبر  | 

پرخطرترین و امن ترین مشاغل در سال 2009

این روزها بحث بحران اقتصادی در دنیا داغ است و همه روزه اخبار اخراج کارکنان و ورشکستگی شرکتها از گوشه و کنار دنیا و به خصوص کشورهای صنعتی شنیده می شود. در زیر 10 تا از پر خطرترین مشاغل و 10 شغل امن در کشور استرالیا در سال 2009 مورد پیشبینی قرار گرفته است:

10 شغل پرخطر به ترتیب اولویت:

1.     Car retailing

2.     Tire manufacturing

3.     Real Estate Agents

4.     International Airlines

5.     Boatbuilding

6.     Silver, lead and zinc ore mining

7.     Investment banking and securities brokerage

8.     Bricklaying

9.     Catering and food service contractors

10.  Prawn fishing

 

10 شغل امن به ترتیب اولویت:

1.     Biotechnology

2.     Online information services

3.     Non-building construction

4.     Cosmetic and toiletry retailing

5.     Grain and livestock farming

6.     Blood bank and health services

7.     Internet service providers

8.     Passenger rail

9.     Waste disposal services

10.  Online shopping

به نظر می رسد که صنعت نرم افزار اوضاع بدی نخواهد داشت.

 

 

References:

 1.     http://www.smartcompany.com.au/Free-Articles/The-Briefing/20090106-10-riskiest-industries-for-2009-revealed.html

2.     http://www.smartcompany.com.au/Free-Articles/The-Briefing/20090114-The-10-safest-jobs-in-2009.html

3.     http://mohandesernest.blogfa.com/post-85.aspx

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 15:46  توسط علی نوبر  |