یکی از مشکلاتی که پیمانکاران تولید نرم افزارهای سفارشی (Bespoke) با آن درگیر هستند عدم مطابقت متدولوژی تولید نرم افزار با قرارداد منعقد شده با کارفرماست.
بسیاری از تولید کنندگان نرم افزار امروزه متدولوژیهای تکاملی (Evolutionary) را برای تولید انتخاب می کنند. هر چند بسیاری از کارفرمایان نسبت به نتیجه مثبت این گونه متدولوژی ها آگاه هستند، اما به دلایل مختلف (نظیر تمایل به کنترل پروژه و هزینه ها به شکل کلاسیک) هنوز مایل به انعقاد قرارداد مقطوع (Fixed Price) هستند.
در نتیجه متدولوژی تولید با نوع قرارداد در تقابل قرار می گیرد و در بسیاری از موارد منجر به بروز اختلاف، زیان طرفین (خصوصا پیمانکار) و حتی شکست پروژه می شود.
یکی از راههای موثر جلوگیری از این مشکل، آگاه سازی کارفرما و مجاب کردن او جهت انعقاد قرارداد به شکل تکاملی است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 10:44  توسط علی نوبر
|
چندی پیش که در ایران خودم را برای شرکت در امتحان IELTS آماده می کردم، یکی از دوستان که در کلاس زبان نیمه خصوصی ثبت نام کرده بود کاست های آن کلاس را به من داد تا به عنوان منابع تکمیلی از آنها استفاده کنم.
سطح کلاس کاملا مقدماتی می نمود و بیشتر روی مهارت Speaking کار می شد. معلم روش عجیبی برای تدریس انتخاب کرده بود که تا آن زمان ندیده بودم به این شکل که از ابتدا تا انتهای کلاس دو ساعته در مجموع۴ یا ۵ جمله توسط معلم بیان می شد و دانشجویان تکرار می کردند. همین!
البته به دلیل شوخ طبعی مدرس، کلاس اصلا خسته کننده نبود و می شد به راحتی تا انتهای کلاس را دنبال کرد (حتی برای من که از کاست آن استفاده می کردم).
پس از اتمام جلسه اول می خواستم از گوش دادن به بقیه کاستها منصرف شوم چرا که هم سطح کلاس کاملا مقدماتی بود و هم احساس می کردم شنیدن مداوم یک جمله ساده اتلاف وقت است.
اما پس از مدتی کاملا نظرم تغییر کرد و به این باور رسیدم که اتفاقا روش درست آموزش زبان همانی است که آن معلم زبان انگلیسی آن را دنبال می کرد. با وجودی که پس از اتمام هر ترم، دانشجویان تعداد محدودی جمله (و نه کلمه) فرا گرفته بودند، آن جمله ها را در کاربرد صحیح آن بدون درنگ و بدون نیاز به کنار هم قرار دادن کلمات و رعایت ضوابط گرامری به کار می برند.
نتیجه: به نظر من یکی از موثرترین روشهای فراگیری مهارت Speaking، شنیدن مداوم جملات به شکل کامل آن و تکرار و تکرار و تکرار آنهاست.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 16:31  توسط علی نوبر
|
آیا می دانستید در کلمات زبان انگلیسی همیشه پس از Q حرف U می آید؟
+ نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 9:23  توسط علی نوبر
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 17:36  توسط علی نوبر
|
به نظر من بدترین شکل آموزش زبان خارجی - که متاسفانه بسیاری از ما به همین شکل زبان آموخته ایم - چیدن کلمات در کنار یکدیگر با رعایت گرامر درست است.
باور کنید اگر کسی ۱۰ سال هم با همین روش تمرین کند نمی تواند روان صحبت کند!
مگر زمانی که یک کودک دو ساله به جان مادر خود می افتد که "برای من از آن شکلات ها بخر" می داند که فاعل و مفعول و قید جمله کدامند و آیا زمان حال ساده استفاده کرده است یا ماضی نقلی؟!
به نظر می رسد بهترین روش یادگیری زبان، تقلید از افرادی باشد که به آن زبان تکلم می کنند. اما این کار چندان هم آسان نیست. متاسفانه ذهن ما مملو از معلوماتی است که بسیاری از آنها به شکل نادرست در ما نهادینه شده اند.
بسیاری از کلماتی که برای بیان منظور خود از آنها استفاده می کنیم اگرچه نادرست نیستند اما دارای معادل متداول تر و عموما ساده تر هستند.
در مورد لهجه نیز کم و بیش وضع به همین منوال است. افرادی که پیش از تکلم زبان خارجی، خواندن و نوشتن آن را می آموزند، در هنگام گویش، بسیاری از کلمات را به شکل نوشتاری آنها تلفظ می کنند و پس از تکرار این فرآیند کم کم به نحوه ادای کلمات به صورت نادرست عادت می کنند و در نتیجه یکی از مشکل ترین کارها تغییر لهجه به شکل درست آن خواهد شد.
به این مشکل، عدم وجود برخی اصوات زبان خارجی در زبان مادری خود را اضافه کنید - به عنوان مثال ادای حروفی که در آنها TH وجود دارد که فارسی زبانان عموما یا آنرا به شکل T یا به شکل S تلفظ می کنند.
در مورد لهجه به توصیه زیر از همان شخصی که در مطلب پیشین از او نقل قول شد توجه کنید:
Listen carefully where they put the ‘stress’ when they say a word. When speaking to the natives, listen intensively, what kind of intonations they use, and again, where they put the ‘stresses’ in their words. (The placement of stress in different parts of a word plays a major roll in shaping up different accents).
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 17:25  توسط علی نوبر
|
شما که در حال مطالعه این سطور هستید بدون شک فارسی زبان هستید و باز هم بدون شک در طول زندگی خود بارها با مساله زبان انگلیسی برخورد کرده اید.
شخصا معتقدم که از میان چهار مهارت زبان (خواندن/نوشتن/شنیدن/تکلم) بزرگترین مشکل ما ایرانیان تکلم به زبان انگلیسی است و بعد شنیدن.
یکی از اقوام که سالهاست در کشور آمریکا زندگی می کند و در دوره ای از زندگی خود مدرس زبان انگلیسی نیز بوده علت آنرا این چنین بیان می کرد:
The problem among many language learners is that we sort of take the backward path for learning. Meaning, we learn how to write right off the bat before we even open our mouths to a word. That’s against the natural way of learning a language. Take a newly-born child per se; how does he learn his language? For a couple of years he just listens (first step). Then, he tries saying things and starts talking (second step). Only after commencing into these two steps, he then gradually begins the hard tasks of reading and writing (last steps). From here on, he continually works on all four skills simultaneously. And what do we do? The first thing they teach us is how to write lower case ‘a’ and upper case ‘A’! Then we learn how to make the ‘present perfect tense’, before we even are able to handle a simple greeting in English!
به اعتقاد او مشکل اینجاست که عموما زبان را سروته به ما یاد داده اند!
هر چند زبان خارجی ارتباط چندانی به موضوع این وبلاگ ندارد، به دلیل اهمیت آن و به خصوص اینکه از زمان مهاجرت به استرالیا مهمترین مساله ای که با آن اصطکاک داشته ام زبان بوده است، قصد دارم هر از گاهی تجربیات خود و دیگران را در وبلاگ منعکس کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 16:42  توسط علی نوبر
|
یکی از تفاوتهای قابل توجه، روند پیشرفت پروژه ها و خصوصا نحوه جایگزین کردن محصول جدید با محصول قدیمی تر است. مفهوم فازبندی و تحویل تدریجی محصول یا خدمت جدید با آنچه قبلا تجربه آنرا در ایران داشتم تفاوت محسوسی دارد.
این مورد ظاهرا در استرالیا به شکل یک فرهنگ درآمده است. به عنوان مثال در نزدیکی محل زندگی ما مرکز خریدی وجود داشت که به دلیل قدیمی بودن، آنرا تخریب و قصد ساخت مرکز خرید جدیدی داشتند. ساخت این مرکز خرید به چند فاز جداگانه تقسیم شد و برای هر فاز یک تاریخ تحویل تعیین گردید. چند روز پیش فاز اول آن در زمان تعیین شده (پس از حدود ۵ ماه!) راه اندازی شد. جالب است که از نظر مساحت حدود سه چهارم این مکان هنوز در مراحل اولیه ساخت است و تنها یک چهارم آن راه اندازی شده است. اما بخش راه اندازی شده کاملا قابل استفاده و تکمیل شده است و مملو از جمعیت می باشد.
در مورد پروژه های نرم افزاری نیز روش مشابهی را تجربه کرده ام. از تحلیل تا طراحی و پیاده سازی و تحویل همین تفکر دنبال می شود محصول پیشین به تدریج از دور خارج شده (Phase Out) و محصول جدید جایگزین آن می شود (Phase In).
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 21:20  توسط علی نوبر
|
با کمی دقت در اطراف می توان نتیجه گرفت که بسیاری از دستاوردهای بشر از گذشته تاکنون به نوعی در قالب پروژه تعریف و حاصل شده اند. یک شاهکار معماری، یک دارو یا یک حتی یک رکورد ورزشی.
در صورتی که اهداف خود را - هر چند ناچیز و کوتاه مدت - در قالب پروژه نگاه کرده و بر اساس ضوابط یک پروژه در جهت نیل به آنها گام برداریم، آسانتر به آن اهداف رسیده یا بسیار به آنها نزدیک می شویم.
تصور نکنیم که هدف لزوما باید خیلی جدی یا بلند مدت باشد. یک هدف می تواند به سادگی خرید یک تلویزیون برای منزل یا دریافت یک مدرک تخصصی باشد.
به عنوان یک نمونه ساده، "رسیدن به وزن مطلوب" را در قالب یک پروژه بررسی می کنیم:
۱. حوزه (Scope) هدف باید مشخص، واقع بینانه و قابل دستیابی باشد: "کم کردن وزن به میزان ۸ کیلوگرم"
۲. زمان ابتدا و انتهای پروژه (هدف) باید تعیین شده باشد: "شروع از فردا - پایان ۸۰ روز دیگر"
۳. فازهای رسیدن به هدف باید مشخص و دارای نقاط کنترلی (Check Point - Milestone) باشد: "هر ۱۰ روز ۱ کیلو از وزنم کم خواهد شد"
۴. منابع لازم برای رسیدن به هدف (هزینه، میزان تلاش لازم...) باید به شکل واقع بینانه تخمین زده شود: "میزان مصرف غذاهای پر چربی به نصف رسیده و میوه و سبزی جایگزین آن خواهد شد - N تومان برای ثبت نام در باشگاه ورزشی X هزینه خواهد شد"
۵. کیفیت مطلوب تعیین شده باشد: "کم کردن وزن نباید بر سلامتی من تاثیر منفی داشته باشد. در نتیجه طول مدت کم کردن وزن را خیلی کوتاه مدت تعیین نمی کنم و در صورت امکان برنامه غذایی خود را با یک متخصص تغذیه مورد مشورت قرار می دهم"
۶. ریسک ها و محدودیت ها باید تا حد امکان ارزیابی و تحلیل شود و روشهای کمینه ساختن آنها یا دستکم کاهش اثر آنها شناخته شود: "پیش از شرکت در مهمانی ها که غذاهای پرچربی و وسوسه برانگیز (!) وجود دارد خود را با غذاهای مناسبتر سیر می کنم - از ۱۰ روز دیگر به مدت ۲ هفته به دلیل مشغله کاری مجبور به اضافه کاری هستم و نمی توانم به باشگاه ورزشی بروم، در نتیجه در آن دوره میزان مصرف غذای خود کمی کاهش خواهم داد"
۷. از زمان آغاز تا انجام، مرتب مورد ارزیابی قرار گیرد و پیشرفت آن کنترل شود: "هر ۲ روز یکبار وزن خود را کنترل کرده و هر ۱۰ روز یکبار اطمینان حاصل می کنم که یک کیلو از وزن خود را از دست داده ام"
۸. در صورت لزوم برنامه تعیین شده بروزرسانی شود: "پس از گذشت یک ماه: قرار بوده پس از گذشت ۳۰ روز ۳ کیلوگرم از وزن کاسته شود اما ۲ کیلوگرم کم شده است. در نتیجه برنامه غذایی روزهای آینده کمی مشکل تر شده و یا طول پروژه به ۹۰ روز افزایش می یابد"
نگاه پروژه ای به بسیاری از اهداف زندگی ما قابل نگاشت است و به طور حتم در نتیجه آنها تاثیر مثبت خواهد داشت. جالب است که با قراردادن یک هدف در قالب یک پروژه ذهن انسان به طور ناخودآگاه به سمت آن هدف گرایش داشته و انگیزه انسان را برای نیل به آن بیشتر می سازد.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 10:58  توسط علی نوبر
|