سندروم پنجره شکسته (Broken Window Syndrome)
چند ماه پیش آینه کناری ماشین شما در اثر یک برخورد مختصر ترک خورده است اما به دلیل مشغله و اینکه چندان در میزان دید شما تغییری حاصل نشده است به تعویض آن اقدام نکرده اید. چندی بعد در یک خیابان پر ترافیک در اثر بی توجهی ماشین کناری روی گلگیر جلوی اتومبیل شما خط کوچکی افتاده است. مساله زیاد جدی نبوده و حتی خسارت هم نگرفته اید. این خط هم به همین شکل رها شده است. اخیرا احساس می کنید که اتومبیل در سرعت بالای 100 کیلومتر لرزش دارد و اصطلاحا فرمان آن گیج است اما مگر در ترافیک تهران چقدر پیش می آید که با آن سرعت تردد کنید؟ چند روز بعد صدای مختصری در موتور احساس می کنید اما هیچ تاثیری روی کارایی اتومبیل ندارد. احتمالا پیش خود می گویید که یک روز وقت می گذارید و ماشین را برای برطرف سازی همه اشکالات آن به مکانیکی خواهید برد. امروز دقت کرده اید و متوجه شده اید که پس از برف 3 هفته پیش تا حالا دستی به ماشین نکشیده اید و فقط برای دید بهتر از برف پاک کن جلو استفاده کرده اید.
می دانید اگر آینه ترک خورده را همان روز تعویض کرده بودید احتمالا امروز ماشین شما هیچ یک از اشکالات مزبور را نداشت و به علاوه از تمیزی برق می زد؟
داستان اشاره شده نمونه ای از نظریه پنجره شکسته بود. این نظریه محصول فکری دو جرم شناس آمریکائی (Criminologist) بود به اسامی جمس ویلسون (James Wilson) و جورج کلینگ (George Kelling). این دو استدلال می کردند که جرم نتیجه یک نابسامانی است. اگر پنجره ای شکسته باشد و مرمت نشود آنکس که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی را دارد با مشاهده بی تفاوتی جامعه به این امر دست به شکستن شیشه دیگری می زند. دیری نمی پاید که شیشه های بیشتری شکسته می شود و این احساس آنارشی و هرج و مرج از خیابان به خیابان و از محله ای به محله دیگر می رود و با خود سیگنالی را به همراه دارد از این قرار که هر کاری را که بخواهید مجازید انجام دهید بدون آنکه کسی مزاحم شما شود.
ویلیام برتون (William Bratton) سمت ریاست پلیس متروی نیویورک را برعهده داشت شد. برتون نیز از طرفداران تئوری "پنجره شکسته" بود و به آن ایمانی راسخ داشت. در این زمان ١٧٠٫٠٠٠ نفر در روز به نحوی از پرداخت پول بلیط می گریختند. از روی ماشین های دریافت ژتون می پریدند و یا از لای پره های دروازه های اتوماتیک خود را به زور بداخل می کشانیدند. در حالیکه کلی جرائم و مشکلات دیگر در داخل و اطراف ایستگاههای مترو در جریان بود برتون به مقابله مسئله کوچک و جزئی پرداخت بهاء بلیط و جلوگیری از فرار مردم از این مسئله کم بها پرداخت.
وی در بدترین ایستگاهها تعداد مامورانش را چند برابر کرد. به محض اینکه تخلفی مشاهده می شد فرد را دستگیر می کردند و به سالن ورودی می آوردند و در همانجا در حالیکه همه آنها را با زنجیر به هم بسته بودند سرپا و در مقابل موج مسافران نگاه می داشتند. هدف برتون ارسال یک پیام به جامعه بود که پلیس در این مبارزه جدی و مصمم است. اداره پلیس را به ایستگاههای مترو منتقل کرد. ماشین های سیار پلیس در ایستگاهها گذاشت. همانجا انگشت نگاری انجام می شد و سوابق شخص بیرون کشیده می شد. از هر ٢٠ نفر یک نفر اسلحه غیر مجاز با خود حمل می کرد که پرونده خود را سنگین تر می کرد. هر بازداشت ممکن بود به کشف چاقو و اسلحه و بعضا قاتلی فراری منجر شود.
مجرمین بزرگ بسرعت دریافتند که با این جرم کوچک ممکن است خود را به دردسر بزرگتری بیاندازند. اسلحه ها در خانه گذاشته شد و افراد شرّ نیز دست و پای خود را در ایستگاههای مترو جمع کردند. کمترین خطائی دردسر بزرگی می توانست در پی داشته باشد.
قلب این نظریه اینجاست که تغییرات لازم نیست بنیادی و اساسی باشند بلکه تغییراتی کوچک می تواند تحولی سریع و ناگهانی و اپیدمیک را در جامعه بوجود آورده بناگاه جرائم بزرگ را نیز بطور باور نکردنی کاهش دهد. این تفکر در زمان خود پدیده ای رادیکال و غیر واقعی محسوب می شود. اما سیر تحولات، درستی نظریه ویلسون و کلینگ را به اثبات رساند.
مطلب اخیر را به شکل کامل در اینجا بخوانید.
فرای جامعه، این نظریه در زندگی شخصی و کاری ما نمودی عینی دارد. در نتیجه بی توجهی به مسائل کوچکی در اطراف خود خیلی سریع متوجه می شویم که محیط ما و حتی روحیه ما به سرعت دچار بی نظمی و اختلال شده است.
